تبلیغات


جمعه کسالت آور

روز پنج شنبه رفتم کارخونه و تاساعت 4 کارخونه بودم بعد ازبرگشت از  کارخونه با وجود خستگی زیاد وسوسه فراوان برای رفتن خونه و خوابیدن ، بر وسوسه ها غلبه کرده و رفتم دفتر .  چونکه شدیدا نگران کارهای دفتر بودم و هرآن ممکنه دارایی دفاتر شرکتها رو بخواد در نتیجه تا ساعت 8 شب کار کردم  تصمیم داشتم جمعه هم برم دفتر اما صبح تا ساعت 11 خوابیدم و بلند شدم صبحانه خوردم و دوباره تا ساعت 3  بعد از ظهر خوابیدم بعدهم با عذاب وجدان از خواب بلند شدم ناهار گذاشتم و به کارهای خونه رسیدم در نتیجه از خونه بیرون نرفتم عصر احساس خیلی بدی داشتم احساس میکردم زمان دچار سکون شده  . مغزم هنگ کرده احسحس میکردم زندگی متوقف شده و....

عصر خواهرم زنگ زد که یکی از اقوام فوت کرده و میپرسید آیا میتونم باهاشون برم و من که از خونه موندن کلافه شده بودم قبول کردم وواقعا  این بیرون رفتن  چقدر کمکم کرد تا از اون حالت خفقان آور و افسرده کننده خلاص بشم .

مرتب فکر میکنم واااای اگر بازنشسته بشم چی میشه؟؟ حتما  خیلی زود افسردگی خواهم گرفت ..



منبع این نوشته : منبع